|
|
|
|
|
حسرت های پیش از مرگ/از یک پرستار استرالیائی
یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جراتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند بگم حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم حسرت پنجم: کاش شادتر میبودم فرستنده:علیرضا اعلمی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 8:35 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
امید می بارد
رضا افضلی
به نقل از وبلاگ پدرم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 12:7 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
کیارستمی: با خواندن شعرهای شاملو حال نکردم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 12:22 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
قطارِ بايد به : محمد مهدی حسنی حِس مي كنم كه فرصتم از دست رفته است رضا افضلی - 16/3/63 موخره : از سایت چه بگویم ؟نقل شد. م. افضلی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 0:35 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
آهنرضا افضلی
آن آهنم كه پنجة آهنگرِ زمان هر دم مرا به دوزخِ آتش فرو بَرَد رقصانَدَم به كورة تابيده اش به خشم تا سرخي ام ز آتشِ او رنگ و رو بَرَد * گر لحظه اي به سرديِ سِندان سپارَدَم رگبارِ پُتك بر سرم آيد ز هر كنار سوزِ درون به جاست، كه بي وقفه از برون بس ضربه هاي سخت شود بر سرم نثار * تا مي بَرَد به آب مرا دستِ خسته اش با بانگِ شوق، پيكرِخود شستشو كنم گويم به خود كه خيش شدم تا كه عاقبت هر خاك را به ناخنِ خود زير و رو كنم * امّا دوباره در دلِ آتش بَرَد مرا تا بسپرد به ضربة بس پتكِ بي قرار هر بار چون به سردي آبم فرو بَرَد فرياد مي كشم: كه به پايان رسيد كار مشهد 5/10/64 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 2:45 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 2:40 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
نگهبانان ماهيان سرخ سينه
رضا افضلی برای دخترم:غزال* (به بهانه ی روز پرستار)
مثلِ نسيمي بربالينت مي وزند تا سرخْ گلت در سينه از حركت باز نايستد
مثلِ مادران و پدران بي خواب گهواره ی دلها را مي جنبانند تا مرگ بيدار نشود
تلخابه هاي ناگوار را با شهدِ مهرباني مي آميزند و نيشِ سوزن را با نوازش فرشتگاني كه در سالن هاي نيمه تاريكِ شبانه به روشنيِ چراغِ دلها مي انديشند
نگهبانانِ ماهيانِ سرخ سينه اند در هجومِ گربه هاي ناگهاني سپيد پوشان بخشِ مهرباني 24/8/72 *غزال افضلی:در دهم خرداد۱۳۵۳تولد یافت وتحصیلات خودرا در رشته های هوشبری و پرستاری ادامه داد. وی ضمن تدریس در دانشگاه سالها به عنوان پرستار بخش جراحی قلب باز بیمارستان امام رضای مشهد انجام وظیفه کرد. وی بعد از ازدواج به تهران رفت و در حال حاضر به عنوان سرپرست اتاق عمل در بیمارستان محک خدمت می کند. همسر ش آقای محمدرضا شریفی است و دخترک زیبایشان مهرگان نام دارد.برای دختر عزیزم غزال و خانواده ی گرامی اش تندرستی و شادکامی آرزو می کنم. ر.ا توضیح:شعر بالا برای نخستین بار در کتاب هفت به کوشش هاشم جواد زاده انتشار یا فته است. نقل شده از وبلاگ پدرم:رضا افضلی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 14:48 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
زیرِباران رضا افضلی به: مهندس اصغر شریفی
زير باران مي روم، رنگين كماني در دلم از پرستوهاي رقصان، آسماني در دلم
شورباران، رقصِ سبزه، عطرِ گل ها، بوي خاك مي گشايد باغ هاي گلفشاني در دلم
گر چه از داغِ شقايق هاي پرپر بر زمين بشكفد هر لحظه دشتِ ارغواني در دلم
شوقِ روزِ آفتابي يادِ غوغاي بهار عطرِ ياس و مريم آرد هر زماني در دلم
تا نَدرّد گلّه ی امّيدها را گرگِ يأس عشق بيدار است و خوانَد چون شباني در دلم
در شبِ تاريكِ دل هم مي درخشد ماهِ عشق خرمن الماس ريزد كهكشاني در دلم
سال ها رفتند و غيراز چهره ی فردا نماند زان همه روزانِ بي حاصل نشاني در دلم
از دلم راهي ست گويي تا به اين صبح بهار كاينچنين پاشد شميمِِ بي كراني در دلم
مي سرايم همچو هُدهُد بر چکادِ لحظه ها تا كه از امّيد دارم چينه داني در دلم
مشهد 25/2/66
نوروز و نوبهار، جهان را به برگرفت هستی دوباره، شور و جوانی زسرگرفت چون سبزه و شکوفه و گل های رنگ رنگ امیدهای نوشده جانی دگرگرفت رضا افضلی نوروز و رستاخیز بهاران، بر شما و خانواده گرامی تان خجسته باد! خوشدل و سرفراز باشید. ر.ا به نقل از وبلاگ پدرم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 22:59 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
بهار
رضا افضلی
امواجِ گيسوانت گهواره ی پرنده ی غمگين است عريانيِ صفايت چون چشمه اي زلال كه ريگ ريگ و گَلّه ی رقصانِ ماهي اش پيداست جوشنده در برابرِ مردي كه سال ها بي وقفه بر صحاريِ سوزان دويده است خوشبخت من كز چشمه ی صداقتِ تو آب مي خورم تو مي رسي هميشه همچون فرشته اي به نجاتِ يتيمكي وقتي كه اسبِ حادثه از خشم با پَرّشي بلند، زمين مي زند مرا تو مي رسي كه زخمِ مرا باز با اشكِ گرم خويش بشويي ايثارِ تو مفهومِ بي ريايِ پرستاري ست
هر روز اين بلنديِ ديواره ی كتاب گردِ اتاق من با آجُرِ قناعتِ تو پيش مي رود معمارِ من تويي اين طاقه هاي رنگيِ شعرم از ناخريده پيرهنانِ لطيفِ توست تو زمزمِ جوانيِ خود را با واژه هاي چشمه ی ذهنم سرشته اي تا چون پرنده اي بسرايم در جمعِ كودكانِ يتيمِ كنارِ باغ چون جويبار، از سرِ راهم گذشته اي مديون توست زندگيِ شعرهاي من تو تنهاترين مفسّرِ يك شعرِ مبهمي شعري كه خود منم.
هر بامدادِ من با گرميِ سلام تو آغاز مي شود لبخنده ی تو پنجره ی باغي از بهار هر صبحدم به جانبِ من باز مي شود تو كيستي كه سادگي و بي ريايي ات شعرِ مرا به نظم تو معتاد كرده است؟
وقتي كه « تازه شعر» سرتاسر وجود مرا با جرقُه اي چون شعله مي كند تنها تويي كه لحظه به لحظه چشم انتظار آمدنِ طفلِ تازه اي چون من شبِ تولّدِ دردانه مان ـ غزال ـ پشتِ اتاقِ تو در وحشت از تردّد آن سبز جامگان.
شمشاد من! من شاخه هاي نازكِ نيلوفرم، ز عجز پيچيده گردِ تو من خود توانِ زيستنم نيست زنده بمان كه زنده بمانم. مشهد. 7/9/63 در پایان چهل و یکمین سال زندگی مشترکمان منتشر مي شود. به نقل از وبلاگ پدرم:رضا افضلی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 23:23 توسط محمد افضلی
|
|
||
|
|
|
|
|
بر درختِ روزگاران
سوي دريا، اشتياقِ رودِ جاري را ببين لحظه ی ديدارِ ياران، بي قراري را ببين در هجومِ باد و طوفان هم نمي افتد زپاي
برغرورِ كوه بنگر، پايداري را ببين در پيِ يلدا هم آخر مي شكوفد آفتاب
باش و صبحِ روشنِ اين شامِ تاري را ببين بانگاهِ آرزو بنگر بر اين باغِ خموش
صبح رستاخيزِ فرداي بهاري را ببين از قفس با نغمه اش تا باغ ها پل مي زند
چَه چَهِ زنجير آساي قناري را ببين بس كه در خورجينِ هرروزي، خسِ بيهودگي ست
بر افق در هر غروبي شرمساري را ببين صبح و شب پاشد به ديوارِ افق امواجِ خون
زين مصيبت، در دلِ شب سوكواري را ببين هر شرابي را زپي باشد خماري بي گمان
از شراب شعر نوش و بي خماري را ببين بر درختِ روزگاران هركسي نقشي زند از نقوشِ شعرِ ما هم يادگاري را ببين رضا افضلي18/6/65 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 21:52 توسط محمد افضلی
|
|
||